سلام حامد جان زحمت کشیدی این عکس را برایم طراحی کردی
آقا حامد یکی از شاگردان با معرفت وعزیز ماست


عطر وبوی مهر فضا را گرفته عجب حال وهوایی داره این مهر
یاد اون ایام می افتی که روز دیدار دوستان سالهای گذشته و پیدا کردن دوستان جدید بودی
آخ چه حس وحال خوبی داشت
چه صفا وصمیمیتی بین بچه ها بود همه همدیگر رودوست داشتند بدون هیچ بغض وحسادت وکینه ای
اگه کسی ناراحت می شد با یک نوازش کوچولو ومعذرت خواهی حل می شد واز دل همدیگر در می آوردند
زیاد مهم نبود روی کدام صندلی وپشت کدام میز بنشینی
فقط مهم بود که حتما صمیمی ترین دوستش کنارش باشه نه بخاطر اینکه دوستش کمک کنه که میز وصندلیش رو حفظ بکنه نه نه نه .........
فقط بخاطر اینکه اون رو دوست داشت ودوست داشتنش بخاطر این بود که که اون را لایق دوست داشتن می دونست
جه صفا وصمیمیتی
هوای قدرت وسیاسی بازی اصلا معنا نداشت
معنا نداشت بخاطر نبودن کسی بادیگری یامخالف او فکر کردن یا واقعیت را گفتن وچاپلوسی اورانکردن باعث دشمنی خصمانه شود
ای دل بیا ودر ماه مهر مهربان با ش اول باخودت وبعد مهرت را به دیگران نشان بده
وهر چه را می دانی واقعیت است اصل است ارزش است آن را بی چون وچرا انجام بده هر چند به ضررت باشد
وخود را از تعلقاتی که باعث می شود تو راهی را که می دانی درست نیست وبه بیراه می رود را طی کنی دور بگردان هر که هست وهر چه هست
راهی را برو که می دانی درست است
ای دل دین خود را به دنیای دیگران مفروش
حتی ارزش ندارد که دین خود را به دنیای خود بفروشی تا چه رسد به دنیای دیگران
طاعات وعباداتت قبول باشه انشاءالله
خلاصه ما هم نفسی تو این روزها میکشم به لطف خدا
این روزها که روز عیش ونوش بعضی هاست ماهم دوست داریم قاطی اونابشیم و کمی با دلدار خودمون عشق بازی کنیم
آره ماه رمضون ماه عشق بازیه ماه ذکرو صفاست
ماه عشق بازی با خدا
ماه حس خدا ماهی که اگه اراده کنی به راحتی می تونی خدا را حس کنی به راحتی
فقط باید بخوای
البته واقعا بخوای نه فقط زبونی
آخ چه لذت می برن اونهایی که تونستن با خدا اونطوری که باید ارتباط برقرار کنن کردند
ما هم خودمون رو گرفتار عشق بازی مصنوعی با دنیا کردیم
عشق پفکی وکلکی به دنیا وثروت وقدرت نمی دونم زیبای های زودگذر ولذت های لحظه ای وگذرا
بیا حال کنیم با خدای خودمون ومست عبادتش بشیم تو ماه رمضون
عجب وضعیتی است خوب خیلی ها خودشان را نشان دادند
الله اعلم
انتخابات در حال نزدیک شدن است ومردم باز به فکر عمیق فرو می روند
تابه نتیجه برسند که چه باید بکنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وشور ونشاط انتخابات حس وحال عجیبی دارد ولی آن حس وحال واقعی که باید برای رسیدن به آن دوید وفعالیت کرد را نمی بینم وشاید نمی بینند
برای امروز همین بس
خیلی وقته وبلاگ نویسی نداشتم
وفقط برای اینکه بگم ما هم هستیم امشب چند خطی می نویسم
خداوند برایمان توکل -تقوی -چشم بیناوفکری باز برای درک واقعیات عالم عنایت فرمایید
همین دیگه حرفی ندارم
اینطوری بنویسم از امروز بناست هفته ای فقط چند مطلب بنویسم اما پر محتوی و کمی دل نشین البته اگه هفته ای دلم بیشتر تنگ شد بیشتر می نویسم
اما ه روز به وبم سر می زنم ونظر ها ی شما رامی خونم
چند روزی دلم مثل سیرو سرکه می جوشید وازدوری از این ابزار کار و سیم اتصال من وشما به تنگ آمده بود
ولی حال سیمه متصل شده مارو دل نگرون نگذار ونظرت را به مابگو
والسلام
وقتی برگشتم شنبه ای که میاد نظراتت ومی خونم
وصدای قلب من برای تو..........
این همه٬ ناگفته های چند ساله من است .......
که لحظه لحظه تپان تپان به گوش میرسد صدای پای تو
زقلب خسته وخسته وخسته تر
ز زیر ضربه های عشق تو
صدای تند قلب من
همیشه هر کجا
نوازد آن صدای ناز تو
وگوشه ای چه ساز می زند
همان نگاه عاشق ترانه ساز تو
به افتخار چند وب ادبیاتی خوب که برایم نظر گذاشته بودند این مطلب رانوشتم
بدان که رسید به آخر...........
آره ...............سلام
خداحافظ ............
چرا دل تنگی ..
چرا آروم قرار نداری ......
بسه دیگه گریه ....
بسه دیگه اشک .........
بس بس بس ..
چقدر دلتنگی .........
ازچه دلتنگی ....
آرام باش ..............
آرام ..............
ای دل برای تو قول می دهم .......
قول قول ........
قول مردانه.............
پس آرم باش..........
آه دانستم که نمی دانی ....
اگر ذره ای از این درد را چشیده بودی هر گز اینگونه سخن نمی گفتی .....
چون کیست ........
کدام درد کشید ه ای است که توان و جرات امر وتوصیه به سکوت کند
تویی که من دل٬ دل غمین را به سکوت دعوت می کنی ..
تو
نه محال است...........
درد رااحساس کنی و بر خود ازدرد نپیچی........
چه گوییم که گفتن ها را مجال گفتن نباشد .....
واگر مجالی باشد وقت وفرصت گفتن نباشد.......
این یک غمنامه ای است از صد ها غمنامه دل که گویی در قابلمه غمنامه باز گشت و ذره ای از بخار غم بیرو ن تراوید .............
دل برای سخن گفتن لحظه شماری می کند واجاز ه خداحافظی نمی دهد اما قول می دهم که اگر زند ه بودم باز فرصتی بر او دهم تا با تو گویید آن چه که تا کنون ودر جایی دگر نگویید
چون فکر وذکرم همه متوجه درس ومشق هست و.........
پس گلایه مکن که راه گلایه رابستم
یعنی...................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر پی به معنای واقعی این ببریم مفهوم زندگی را خواهیم فهمید ..
برای چه زنده هستیم برلی چه باید تلاش کرد و..................
وای دست نوشته های من با من بساز که قلبم خسته ودستم بسته.............
این تویی که مرا به یکی از این دو مسیر خواهی برد ..........
مسیر هدایت وروح الاهی .......
یا مسیر سیاهی وروح حیوانی
پستی وپلیدی از چشم شیطانیان سرارزیر شده.....
ومن فقط تورا دارم دستم بگیر ...............
وای قلم اگر تو نبودی این قلب خسته من با چه کسی صحبت می کرد ..
ودرد های درونی خود را چگونه درمان ....
وکار به حرف دگران نیست ...
وبگذار توکمی ای قلب خسته مرحمی.....
هر چه گویند بگذار بگویند و تو می دانی حقیقت چیست وچه باید بکنی.....
بگذار بانوشتنم زنده بمانم .
که در غیر این صورت مانند مرده متحرکی بیش نخواهم بود .....
بگذار زنده بمانم هر چند غمیین وخسته ....
خسته از آنانی که چشم بر حقایق عالم بسته.....
ودرد واشتیاق وصال وانجام وظیفه رانشنیده از این قلب خسته ودل شکسته................
تو باید اورا دوست داشته باشی ...............
دوست نداشتن مساویست بانداشتن حق گفتن..............
چون آن لحظه ای که دوست تو دارد درمنجلابی گیر می کند اگر محبت او درقلب تو بود دست او را خواهی گرفت ...........
اما اگر نبود نه نه نه .............
باور کردنی وغیر ممکن است که اورا متوجه کنی ..........
حالا دوست من آیا نمی خواهی محبت قلبی خود را به دوست خودت نشان دهی واو رااز راهی که به اشتباه می رود آگاه کنی ................
آری این مهربانی همان امر به معروف ونهی از منکر است............
که خدا برای ثابت شدن دوستی و یک ملاک شناخت دوست از غیر دوست گذاشته است.......
پس برای گسترش مهربانی های مدنی در جامعه یک صلوات بفرست